کودکان کار و خیابان چه کسانی هستند؟

دگرگونی های تکنولوژیک و تحولات سریع اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و پیامدهای خواسته یا نا خواسته ی آن ها، زمینه را برای بروز و گسترش آسیب های اجتماعی فراهم کرده است. از جمله آسیب های اجتماعی که روند رو به گسترش آن مشهود است، وجود کودکان خیابانی است. پدیده کودکان خیابانی یکی از آسیب های اجتماعی است که نه تنها بخش قابل توجهی از کودکان و نوجوانان را که سرمایه های آینده ی جامعه هستند در معرض انواع آسیب ها قرار داده، بلکه جامعه را نیز با زیان های فراوانی روبرو ساخته است.

کودکان و نوجوانان خیابانی کسانی هستند که بنا به دلایل مختلف اعم از عوامل فردی، خانوادگی و اجتماعی جهت تأمین نجات و بقاء خود و خانواده شان از خانواده و خانه بیرون آمده اند و به سطح شهر و ترجیحاً خیابان ها، پارک ها و … جهت کار و زندگی رو آورده اند که برخی از آن ها به شکل های مختلف در ارتباط با خانواده ی خویش می باشند. چگونگی ارتباط این کودکان با خانواده هایشان به سه شکل است:

  1. کودکانی که تا حدودی با خانواده درارتباط اند یعنی در خیابان زندگی می کنند و به طور منظم یا نا منظم اعضای خانواده خود را ملاقات می کنند.
  2. کودکانی که با خانواده زندگی می کنند و در خیابان ها کار می کنند که این گروه را معمولاً « گروه کار» گویند، چرا که جهت تأمین هزینه ی زندگی کار می کنند و درآمد حاصل را در اختیار خانواده قرار می دهند.
  3. کودکانی که هیچ گونه ارتباطی با خانواده ی خود ندارند و خیابان خانه ی آن ها ست.

سازمان بهداشت جهانی (۱۹۹۳) چهار گروه مختلف را به عنوان « کودکان خیابانی » مشخص کرده است:

  1. کودکان وابسته به خیابان: کودکانی که به جز خیابان خانه ای ندارند. خانواده شان آن ها را ترک کرده یا هیچ یک از آن ها زنده نباشند.
  2. کودک در خیابان: ممکن است حتی هر شب برای خواب به خانه برگردد، اما به خاطر فقر و سوء استفاده های جسمی و جنسی، اغلب اوقات شبانه روز را در خیابان بگذراند.
  3. کودک به عنوان عضو یک خانواده ی خیابانی: به خاطر فقر، حوادث طبیعی یا جنگ، بی خانمان شده و همراه با سایر اعضای خانواده خود مجبور به زندگی در خیابان و محیط های نامناسب می باشند.
  4. مراقبت پرورشگاهی: کودکانی که در مراکز ویژه نگهداری می شوند، اما قبلا ً در وضعیت بی خانمانی به سر می برده اند و در معرض خطر برگشت به همان وضعیت هستند(سازمان جهانی بهداشت ، ۱۳۸۶).

بر اساس آمارهای موجود، بیش از ۲۵۰ میلیون کودک(۱۴-۵) که معمولاً زیر سن قانونی کار می کنند، در کشورهای در حال توسعه زندگی می کنند. اگر سن پایان کودکی را بر اساس پیمان نامه حقوق کودک زیر ۱۸ سال در نظر بگیریم، در سال ۲۰۰۲ بیش از ۳۵۰ میلیون کودک و نوجوان به جای پرداختن به تحصیل، کار می کنند. از مجموع کودکان کار نیمی از آنها در کشورهای پیشرفته ی آمریکای لاتین و کشور های آفریقایی و نیمی دیگر در آسیا به سر می برند. در ایران نیز تعداد کودکان کار به دلایل گوناگون رو به افزایش است اما آمار دقیقی در این زمینه وجود ندارد. بیش از ۲۰ هزار نفر کودک کار در تهران تأیید شده است. در آمار تخمینی سازمان جهانی کار در سال ۱۹۹۵ بیش از ۷۱/۴ درصد کودکان بین ۱۰ تا ۱۴ سال در ایران از لحاظ اقتصادی فعال هستند(وب سایت آفتاب).

چرا شاهد رشد ناگهانی کودکان کار هستیم؟

به عنوان نخستین و مهمترین دلیل شاید بتوان گفت: بحران اقتصاد ی معیشتی و فقیر شدن بخش های بزرگی از جمعیت جهان، خانواده ها و کودکان را وامی دارد تا برای بقای خود به هر فعالیتی روی بیاورند. در این زمینه رایطه ی بین جمعیت و محیط ، از اهمیت قابل توجهی برخوردار است. رشد جمعیت و گسترش شهرنشینی آن گونه که امروزه در حال وقوع است، در طول تاریخ بی سابقه بوده است و از آن جا که نحوه ی زندگی و انتظارات افراد به ویژه نسل جوان نیز تحت چنین شرایطی سریعاً در حال تغییر است، برای حل معضلات شهری، برنامه ریزی های شهری – جمعیتی اجتناب ناپذیر است ، چرا که گسترش شهرنشینی با افزایش پدیده ی کودکان خیابانی در ارتباط است.

عوامل مؤثر بر گسترش شهرنشینی که به طور فزاینده ای پدیده ی کودکان خیابانی را به دنبال می آورد عبارتند از:

  1. مهاجرت
  2. صنعتی شدن
  3. وسایل حمل ونقل
  4. تغییرات اجتماعی- اقتصادی (عادلی و رامشک، ۱۳۸۲).

به طور عمده کودکان به چند دلیل به خیابان ها روی می آورند:

  1. کسب درآمد برای خود و حمایت از خانواده هایشان
  2. فرار از مشکلات خانوادگی(اختلاف با والدین، عدم تأیید رفتار از سوی خانواده، سوء استفاده های جسمی و…) که به بیزاری کودک می انجامد.
  3. فرار از اعمالی که در خانه از آن ها انتظار می رود: انجام کارهایی که بیش از توان اوست و کودک خود را برده یا پیش خدمت احساس می کند.
  4. فرار از مؤسسات مرتبط با کودکان: کودک نمی تواند خود را با قوانین و مقررات مراکز کودکان خیابانی وفق دهد (سازمان جهانی بهداشت، ۱۳۸۶).

خطراتی که کودکان و نوجوانان خیابانی را تهدید می کند:

کودکان کار ، بزهکار و منحرف نیستند اما اگروضعیت زندگی آنان مورد توجه قرار نگیرد و تغییراتی در آن صورت نپذیرد، به علت ویژگی های زندگی شان، به صورت بالقوه منشا بسیاری از رفتارهای ضد اجتماعی و بزهکارانه اند و سلامت خود و جامعه را در معرض خطر قرار می دهند. خطراتی که این کودکان را تهدید می کند:

  1. خطرات بهداشتی و دچارشدن به انواع بیماری ها : سوء تغذیه، کم خونی، بیماری های پوستی، عفونت های قارچی، انواع بیماری های واگیر، بیماری های دهان و دندان ، چشم، قلب و….).
  2. محروم شدن شدن از تحصیل: آموزش و پرورش. حقی که برای زندگی در جامعه کنونی لازم و حیاتی است.
  3. مورد سوء استفاده و آزار جنسی قرار گرفتن: ابتلا به بیماری های مقاربتی و بیماری های روانی ناشی از سوء استفاده های جنسی.
  4. دچار از خود بیگانگی شدن: قطع ارتباط عاطفی و انسانی مطلوب با اجتماع، احساس تنهایی، غریبگی در میان جمع و سرخوردگی.
  5. مورد آزار جسمی و عاطفی قرار گرفتن: در معرض برخوردهای فیزیکی قرار گرفتن، ضرب و شتم، تحقیر، سرزنش و…
  6. عدم رشد و تکامل: دور ماندن از رشد تکوینی (وزن، شکل، فعل و انفعالات بدن و…) و کندی رشد تکلیفی(وظایف بدنی، عقلی و اجتماعی لازم جهت سازش با محیط).
  7. خطرات حوادث مثل تصادف و مرگ.
  8. محروم شدن از کسب مهارتهای زندگی: این مهارت ها شامل؛ توانایی حل مساله، توانایی تصمیم گیری، تفکر خلاق، تفکر نقادانه، برقراری رابطه ی موثر، آگاهی از خود، همدلی با دیگران، مقابله با هیجان و توانایی مقابله با استرس می باشد.
  9. پرداختن به تکدی گری: یادگیری شیوه های جلب ترحم دیگران.
  10. گرفتار شدن در دام باندهای قاچاق و تبهکار: باندهای تخلیه ی اعضای بدن یا باندهای سرقت و …
  11. مبتلا شدن به روسپیگری: امرار معاش از طریق خود فروشی و ابتلا به بیماری های جنسی.
  12. مورد بهره کشی اقتصادی قرار گرفتن: نیروی کار ارزان کودکان و نوجوانان.
  13. خطر پرداختن به اعمال مجرمانه مثل اعمال منافی عفت، ضرب و جرح عمدی، بزه و جرم.

به طور کلی می توان گفت در به وجود آمدن پدیده و آسیب اجتماعی کودکان خیابانی مجموعه عواملی مؤثرند که می توان آن ها را در سه گروه زیر دسته بندی نمود:

  • مجموعه عواملی در رابطه با خود کودکان و نوجوانان: عقب ماندگی، عدم برخورداری از سلامت روان، ماجراجویی، کنجکاوی و ناسازگاری.
  • مجموعه عواملی در رابطه با خانواده ی کودکان و نوجوانان: فقر اقتصادی و فقر فرهنگی خانواده ها، اعتیاد، طلاق، بزهکاری، روسپیگری، قاچاق مواد مخدر، تکدی گری و ….
  • مجموعه عواملی در رابطه با مسایل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، مدیریتی و اقلیمی جامعه ی کودکان و نوجوانان: رشد جمعیت، مهاجرت، پناهندگی، حاشیه نشینی، اختلاف طبقاتی، سیاست های اقتصادی و …. (عادلی و رامشک، ۱۳۸۲)

چه باید کرد:

آن چه مسلم است، در ایران و به ویژه در شهرهای بزرگ کشورمان، مساله کودکان خیابانی، پدیده ی روبه رشدی است. به علاوه بحران های اقتصادی نیز در جهان روز به روز در حال افزایش است. این که قشر وسیعی از آینده سازان این مرز و بوم از نعمت زندگی سالم و حتی تحصیلات ابتدایی محروم باشند موضوعی است که باید در جهت رفع آن اقدام شود. نگرش جامعه نسبت به کودکان خیابانی اغلب منفی بوده و آنان را کودکان مشکل دار که برای جامعه دردسر ساز هستند تلقی می کند. این در حالی است که اگر جامعه از این کودکان حمایت کرده و همه ی اعضای جامعه خود را در قبال این کودکان مسوول بدانند ، نه تنها می توانند زندگی سالم را به این کودکان هدیه کنند بلکه می توانند آینده ی سالم تری را برای خود، خانواده و جامعه به ارمغان بیاورند. دولتها وظیفه دارند که از اعضای اجتماع در برابر آسیب ها حمایت کنند اما این مهم محقق نخواهد شد تا زمانی که ، تک تک اعضای جامعه نسبت به مساله کودکان کار و خیابان حساس شوند و به این کودکان به عنوان افرادی با مسایل و نیازهای خاص نگاه کنند و نه افراد بدی که بایستی اصلاح شوند و در راستای حل مساله آنان دست یکدیگر را بفشارند.

برای کاهش مشکلات و مسائل کودکان باید به توانمند سازی آنان بپردازیم. توانمند سازی بر سه محوراساسی استوار است: آموزش، حمایت و مشارکت. آموزش حق همه ی کودکان و کلید رهایی و آگاهی از بسیاری مشکلاتی است که کودکان را در چنگ خود گرفتار کرده است. حمایت یعنی تلاش برای تحقق حقوق اساسی کودکان که در پیمان نامه ی حقوق کودک آورده شده است و ضامن رشد و سلامت جسم و روان آنان است. حمایت از کودکان بدون حمایت خانواده امکان پذیر نیست از این رو خانواده بعنوان اولین نهاد رشد وزندگی کودکان باید مورد حمایت دولتها قرار بگیرد.

آموزش وحمایت از کودکان و خانواده ها مستلزم مشارکت همگانیست. بدون تردید نقش دولتها در تحقق حقوق کودکان بسیار اساسی است ودر پیمان نامه ی حقوق کودک بر آن تآکید شده اما وظیفه ی دولتها مشارکت همگانی را نفی نمی کند. برای دستیابی به حقوق کودکان مشارکت همه ی سازمانهای دولتی، غیر دولتی و به ویژه خود کودکان امری ضروری است.

مطالعه کشورهای مختلف در زمینه ی نحوه ی مواجهه با مساله ی کودکان کار و خیابان نشان می دهد که چندین راه حل عمده وجود دارد:

  1. وضع قوانین کار کودک و برقراری آموزش ابتدایی همگانی و اجباری
  2. حمایت دولت از طرح های سازمان های غیر دولتی و محلی
  3. تقسیم مسؤولیت برنامه ریزی شده میان دولت و جامعه ی مدنی
  4. ابتکار سازمان های فراملی و بخش خصوصی (برخورداری، ۱۳۸۷)

بنابراین شایسته است با رویکرد مبتنی بر کمک به کودکان خیابانی با شناخت واقعیت های زندگی آنان و با استفاده از تجربیات موفق کشورها و همچنین همکاری سازمان های ذی ربط مانند آموزش و پرورش، بهزیستی، شهرداری، وزارت بهداشت ، فنی و حرفه ای و تمام انجمن ها و سازمان های غیردولتی فعال و علاقمند در زمینه ی کار کودک، با همراهی و همکاری کودکان و خانواده هایشان، برنامه ای مفید و عملی تدوین و اجرا شود، به طوری که شرایطی فراهم شود تا کودکانی که مجبورند برای کمک به تامین معاش خانواده کارکنند از کارهایی که به لحاظ جسمی و روحی به آن ها آسیب وارد می کند، دور بمانند و در مقابل از تحصیل، شادی و کودکی شان دور نمانند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *