تلخند [اندر احوالات بازارچه]

عضوی از کانون: ببخشید می‌خواستیم یه بازارچه خیریه راه بندازیم برای بچه‌های کار

مسئول دانشگاه: مشکلی نداره، هماهنگ کنید زمانشو. میزی نمی‌دیم، تبلیغ هم اجازه ندارید، بنر چاپ کنید ولی نصب نمی‌کنیم، پوستر هم فقط در علوم پزشکی اجازه دارید بزنید که همونم ور می‌داریم، یکی دو تا تابلو برای تزیینات می‌دیم (که وسط کار ازمون گرفته می‌شه، بی‌هماهنگی) و کمی پارچه رنگی. دست به هرچی دیگه هم بزنید (حتی اگه گوشه خیابون داره موریانه می‌خوردش) یهو صاحب پیدا می‌کنه، مسئولیتش با خودتونه. اگه جای دیگه‌ای مونده که یادمون رفته سنگ بندازیم بگید تا درخدمت باشیم.

 


 

عابر: ببخشید اینا چند؟

مسئول: این کوچیکا ۲ تومن، اون یکیا ۵ تومن.

عابر: اوووووووووووووووف چه خبره؟ گروووووووووونه! تخفیف نمی‌دید؟

مسئول: همش استفادش یکی دو تومنه، بازارچه خیریه اومدید. یه کمکیه به بعضیا که گرفتارن، کنارش یه چیزیم یادگاری می‌برید.

و عابر با لبخندی رد می‌شود

و مسئول با لبخندی به سمت عابر بعدی نگاه می‌کند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *